× ناگفته ها ×

خرید بک لینک

بزرگ علوی " چشم هایش " را می نوشت

و من هم ، کوچکِ تو

" خنده هایت " را می نویسم ...


برچسبها: خاص, عاشقانه ها
+ نوشته شده در ساعت 15:6 توسط غزل |
× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:48

این روزها اگر دختری با پیراهنِ نخیِ فیروزه ای و موهایِ پریشانِ بلند دیدی که دارد آخرین قدم هایِ تابستان را از پشتِ پنجره ای نگاه می کند ، یادت باشد ؛ دلیلِ تنهایی اش و زل زدنِ به پرنده های پشتِ پنجره را نپرسی . و نپرسی چرا برایشان دانه نمیریزد . فقط آرام کنارش بنشین ، بگذار برای دقایقی سر رو شانه هایت بگذارد ...

+ نوشته شده در ساعت 20:44 توسط غزل |
× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:48

برای معشوقه تان کتاب هدیه بخرید ... بعد !

دست ببرید لای موهایتان ... بعد !

یک تارِ مو بگذارید لایِ کتاب ... بعد !

سالها گاهی سالها میگذرد ... و آن تار مو یک روز معجزه می کند ...

# دختری که سلام نمی کنه

+ نوشته شده در ساعت 21:49 توسط غزل
× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: معجزه, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:48

گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتی
کـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟

شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !
شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!


× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: عنوان,ندارد, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:48

شالِ سپیدُ سرم کردم ، کتابمو از روی میز برداشتم و داشتم میرفتم که سارا گفت تا ایستگاه میرسونمت . نزدیک ایستگاه که شدیم گفت میخوای تا اونجا برسونیمت ؟ حوصله ی هیشکیُ نداشتم ... + خودم میرم ! - مگه دیرت نشده ؟ + مامانت منتظره . برگرد خونه . - زود میریم ... حوصله ی کل کل نداشتم . چیزی نگفتم ... تویِ تمومِ راه چشم دوخته بودم به شالیزارهای کنارِ جاده . حرفی نمیزدم . قطره های اشک آروم آروم از روی گو × ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: هیاهو, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:48

تو باهوشی . ترجیح میدی یه آرزوی فراموش شده باشی و نه آرزوی برآورده شده . چه بر سرِ یک آرزو می آید ، وقتی که برآورده می شود ؟! وقتی که دیگر یک " آرزو " نیست ، پس نامش چیست ؟ به خاطر همین هاست که آرزوها از برآورده شدن فرار می کنند .

" معین دهاز "

+ ترجیح میدم یه آرزو نباشی ...


برچسبها: احمقیت
+ نوشته شده در ساعت 18:5 توسط غزل |
× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:48

نه ... نباید عاشق بشم . نباید ...

نه ...

نه ...

نه ...

+ به یک موردِ اضطراری جهتِ مشورت نیازمندیم :(


برچسبها: عاشقانه ها
+ نوشته شده در ساعت 21:3 توسط غزل |
× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: ممنوعه, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 17:59

آدمی که بخواهد برود ، می رود

داد نمی زند که من دارم می روم ...

آدمی که رفتنش را داد می زند ،

نمی خواهد برود

داد می زند که نگذارند برود !


برچسبها: زندگانی نوشت
+ نوشته شده در ساعت 0:47 توسط غزل |
× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 17:59

گـــــفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتی
کـــــــو رفیقِ رازداری ؟ کو دلِ پر طاقتی ؟؟؟

شــــــمع وقتے داستانم را شنید ، آتش گرفت !
شرح حــــــالم را اگر نشنیده باشی راحتی !!!!


× ناگفته ها ×...

ما را در سایت × ناگفته ها × دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 17:59

صفحه بندی